خرمای بم

ا نگاهی به غزل دوست شاعرم آقای محمد رضا حسینی مود

بااین مطلع:

بامن دوباره خاطره هارا قدم بزن

این قهر چند روزه ی خود را به هم بزن

_______________________________

 

گفتم بیا ورابطه مان را به هم مزن

گفتا برو ز عهد و وفا هیچ دم مزن

گفتم که شهد عشق تو خرمای بم بود

گفتا به ساز خویش تو هی زیر و بم مزن

گفتم که وعده های تو وعشق ما چه شد

گفتا دلم زعشق دروغی به هم مزن

گفتم که "بیژنم "تو برایم "منیژه "ای

گفتا به خنده حرف فریدون و جم مزن

گفتم که اشک و درد و غم من چه می شود

گفتا که قالبی سخن از درد و غم مزن

گفتم بیا که زنده کنم عهد رفته را

گفتا به شاخ خشک تو بیهوده نم مزن

گفتم که درد قافیه دارم علاج چیست؟

گفتا حریم شعرو سخن را قدم مزن

گفتم (رها)که قافیه تنگ است بازگرد

گفتا به راه عشق تو بر پیچ و خم مزن

/ 1 نظر / 17 بازدید
اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.