سیل اشک

 به سینه شعله ی آهی که داشتم دارم

زخیل اشک سپاهی که داشتم دارم

هنوز آه سحرگاه و ناله ی  صبحم

زدست چشم سیا هی که داشتم دارم

هزار مِهرِ درخشان گرم به سر باشد

هنوز حسرت ماهی که داشتم دارم

زبی وفایی تو پر کشیده ام بر سر

وگر نه شوق نگاهی که داشتم دارم

نیاز مند تو ام بی نیاز از دنیا

بگو به چشم تو جاهی که داشتم دارم؟

تویی چو گنج به ویرانه ی دل خونم

به کنج فقر پناهی که داشتم دارم

هنوز مانده به کوی تو ام یکی روزن

چو نور سوی تو راهی که داشتم دارم

هنوز چشم (رها)جای تو است یاس سفید

زسیل ِاشک گواهی که داشتم دارم

/ 1 نظر / 11 بازدید
mohammad

سلام عزیزم.مرسی عالی بود...بلاخره بعداز اندی سال برگشتم.حتما بیای پیشم.ممنونم در کشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازیی ساخت که دو تفر بر روی ترازو بروند و هرکس وزنش کمتر بود کشته شود. که از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم من برای اینکه یارم زنده بماند 10 روز غذا نخوردم روز مسابقه من خود را سبک گرفتم غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود .