خاطرات رفته

خاطرات رفته

وقتی همیشه ظلم و ستم حرف می زنند

پژمرده مردمند و ز غم حرف می زنند

شادی که کیمیا شود و آب زندگی

از خاطرات رفته، به هم حرف می زنند

"سیل است و قرض و هم وطنان واجب الزکات"

از قرض وام و بانک و رقم حرف می زنند

جاری بود فریب و ریا بس که  بین  ما

همراه با دروغ و قسم حرف می زنند

بعضی چو من به گوشه ی عزلت نشسته اند

تنها،ز چشم و موی صنم حرف می زنند

وقتی که شعر گفته، ندارند قافیه

آهی چو من کشیده ز بم حرف می زنند

گاهی برای فخر فروشی به این و آن

از کاوه و تهمتن و جم حرف می زنند

بس فکر، در خیال شود خود به خود سخن

با خود" رها" قدم به قدم حرف می زنند

علی میرزائی"رها"

/ 0 نظر / 14 بازدید