دریاکنار

سرگردان،روی سنگی سرگردان درساحل نشسته بودم،سردرگریبان ودراندیشه ی دوران.

چشمی به درون داشتم وچشمی به برون،حاصل ِدونگاه متفاوت،شدقطعه ی «دریا کنار».

 

قبل ازاین که برودبرای بایگانی به پوشه ی قطعات متروک ِغبارآلود ِمانندخود،حوصله داشتید

 

 

 

یاوقتی،آن راملاحظه فرمایید.


ازقفس برد ند مرادریاکنار

 حاصلم گه خنده گاهی گریه بود

خنده کردم برشناگرهای آب

گریه هم برساحلی آلوده بود

خنده ای دید م گراز اعماق قلب

زان چندبی دردوچندتابچه بود

ظاهری بود اکثرآن خنده ها

غازشان مرغی چوازهمسایه بود

سال هاامواج دریای خزر

تندوآهسته به ساحل خورده بود

حاصل از این رفت وآمدهاچه بود

شن زساحل برده یاآورده بود

گرکه صیادصید ماهی هم نمود

بهتری ازبنده آن راخورده بود

گرچه مآهی،هم به تورافتاد بس

ای که باماهی خوری اورفته بود

میلیون هاسال دریای خزر

نقش زیبایی به پشت گربه بود

گربه ای کزبهرحفظ جان او

ای بساجان هاکه ازتن رفته بود

   ---------------------

سازه ای دید م چو( آ)ی ِ باکلا

درکنارش چادران افتاده بود

چادرانی رنگ رنگ، هم شکل برگ

هریکی ازآن ِ چند بیچاره بود

برجیان بعضی چنان پرفیس وباد

هریکی گویی عصاقورت داده بود

سورو ساتِ چادران هم بد نبود

عطرشادی بین شان پیچیده بود

کلبه هاراهم نگیری دست کم

درقیاس (آ)اگریک همزه بود

پشت ِچادرها،اَقَل دیدم به چشم

کمترین خودروپراید ایستاده بود

گرچه من درساحل ودریابه پیش

هم چنان دیدم دلم پژمرده بود

کی بودتقصیر،کار ِروزگار

تاکه تقصیر،ازدلی افسرده بود

گربه مشهد،یابه توسم، یابه نور

کی دوایی بهرزخمی کهنه بود

درقفس بودن مرازیبنده است

گرچه گویند م که اویک دَندَه بود

کارم ازیک دنده گی هم گرگذشت

آخرش گویند اود یوانه بود

   -----------------------

گرشدم خارج زقانون ِ عروض

نوسرایی، هم ازاین ره رفته بود

نوسرایی ،گرچه کاری ره گشاست

 شعربعضی هاولی کم مایه بود

میم ِاُمیدی، عزیزی ثا لثی(1)

شعرنورا،رهنمافرزانه بود

ورنه بسیاری ازاین نوآوران

شعرشان برخاص وعام افسانه بود

چیزَکی گفتندوخوابیدندورفت

در«وَلِنتاین»کارشان یک هدیه بود

شعرناب درسینه باشد ماند گار

گرزحافظ یا شمایابنده بود

چندکتاب، راخوانده ام هشتادبار!

حاصل ازبی حاصلی هاگریه بود

درگلستان تاشدم هم راه ِ شیخ

یک قدم رفتم، دل ازکف رفته بود

من ندارم ادعا د رشاعری

بهردل گفتم د لم پرغصه بود

عاشقم برشاعران هم شاعری

شعرشان، ناب گرکه نو،یاکهنه بود

شعر ِناب آن است که نسلی بعدنسل

سینه هادرسینه هاگردیده بود

داده ام توضیح شمارا واضحات

این حقیرازلطفتان شرمنده بود

تاکه دارم نازنینان چون شما

بهرمن این طالعی فرخنده بود

آشنایی باشماآسان نبود

«عاقبت جوینده گریابنده بود»

دوستانی دروبم دارم کنون

شعرشان درخوروپرآوازه بود

شعرشان ریزدبه دل آبی زلال

مشتری، گردرو ِبا،شان تشنه بود

سرز ِد یزی بازوهم ازقافیه است

کم نیاورد م حیاازگربه بود

ترس ِایجازاست وآیین درسخن!

ورنه کش دادی« رها»تازنده بود

_________________

1-زنده یادمهدی اخوان ثالث

/ 0 نظر / 26 بازدید