به خدامی سپارمت

ای مایه ی امیدزبس دوست دارمت                        «علی میرزایی»

هرلحظه ای به دل غمی از نوگذارمت

جانم به سوخت گربه جوانی زآتشت

باورمکن که دست زدامن به دارمت

گرمرده باشم وتوبه بالین من رسی

ازجای خویش خیزم ودربرفشارمت

ای سرو من به پای توافتاده ام اران

تاچون نسیم دست به گردن درارمت

من درقفس اسیروتوپروازمی کنی 

بانازمی روی که به شیون بیارمت

دراین قفس چنان به زنم بال وپرکه تا

آیی به رحم و برسربالینم آرمت

ترسم که دیرآیی واشکی نماندم

تاسربه ره گذارم واشکی به بارمت

من هم چو «شهریار»ایاگلبن«رها»

باری چومی روی به خدامی سپارمت«1»

«1»استقبال غزل استاد«شهریار»به مطلع

«دیرامدی که دست زدامن  ندارمت

جان مژده داده ام که چوجان دربرارمت»

خدای رحمتش کناد

/ 2 نظر / 22 بازدید
پرشین بلاگ

سلام دوست عزیز با توجه به فعالیت شما در زمینه وبلاگ نویسی آمادگی تبادل لینک با شما را داریم خوشحال میشیم شما هم جزئی از گروه ما باشید و اطلاعات در اختیار ما بگذارید یا به صورت فعال با ما همکاری کنید در صورت تمایل در کامنتینگ وبلاگ ایران نظر بگذارید تا در اسرع وقت با شما تماس گرفته شود

sepide

[تایید]عالی بود