کارون

کارون

ریز گردم در هوای عشق بی پایان تو

از خراسان رهسپارم سوی خوزستان تو

سیل اشکم رود کارون من است ای نازنین

هست جاری از غم تو سوی آبادان تو

پسته ی خندان لب های تو از درد و غمت

کرده سرگردان مرا در باغ رفسنجان تو

تو هلوی آب دار مشهدی باغ امید

همرهت حتی نباشد چاقوی زنجان تو

گر که در بوشهر یا نوشهر باشی فرق نیست

می شود آب و هو.ای هر دو چون گیلان تو

از موازین غزل هایم تخطی کرده ام

تا به سبک نو سرایم یک غزل قربان تو

دست و پایم را تو عمری در حنا بگذاشتی

نیست پروایی (رها) را دیگر از کرمان تو

علی میرزائی (رها)

/ 0 نظر / 18 بازدید