حسرت

 

برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سرلینده ی یاس سفید)کلیک فرمایید


 

 

به راه عشق تو عمری به سر دویدم و رفتم

 ز باغ عشق و محبت گلی نچیدم و رفتم

 خبر نداشتم از عمر بی دوام گل افسوس

 قدم به باغ نهادم دمی چمیدم و رفتم

 چه الفتی که زیار و دیار در دل من بود

 چه حسرتی که به دل ماند و دل بریدم و رفتم

 برای جرعه ی آبی چه چاه ها که نکندم

 نکرده رفع عطش تشنه لب پریدم و رفتم

 "وفا ندیدم و کردم جفا نکردم و دیدم"

 چه درد ها که نباید به جان خریدم و رفتم

 چو عقل عاقبت اندیش ره نبرد به جایی

 زدم به کوچه ی مستی عنان کشیدم و رفتم

 خو شا که راه نبردم به جمع مردم بی درد

 به جغد لانه سپردم (رها) رهیدم و رفتم

/ 1 نظر / 16 بازدید
فهیم

سلام استاد نازنین دوستتون دارم