عشق فانتزی(1)

عاشقی در این زمانه فانتزی گردیده است

زشک و آه و درد و غم، خیلی تهی گردیده است

دیدن معشوق، سابق کار آسانی نبود

با پیامک دیدنی ها دیدنی گردیده است

مهریه در روستا مس بود یا گوسفند و فرش

گر که اکنون سکه از روی مَنی گردیده است

عاشقی در شهر ها چونان حُباب است روی آب

بس که در بَله بِرون،یک دَندَگی گردیده است

عاشقی مشروط گردیده به خودرو یا به شغل

واقعاً بنگر عجب وضع بدی گردیده است

جای دردی یا که آهی،پیش نیاز عاشقی

طفل بعد از عاشقی درد و غمی گردیده است

چشم و هم چشمی شده باعث،و خرج بی حساب

گر دکان ِعاشقی بی مشتری گردیده است

مُد شده نوآوری یا پُست مدرنیسم، ای بسا

عاشقی آلوده یِ ِ نوآوری گردیده است

نی نظامی مانده نی حافظ نه شیخ و شهریار

مانده حرف از عشق ،زیراکس وکُپی گردیده است

این غزل گفتم«رها» ،سال گرد ِ فوت ِشهریار

چون که او  ضرب المثل در عاشقی گردیده است

دوستی اد یب وفرزانه را،نظر بر این بود که قافیه ی غزل عشق فانتزی « ی» را تغییر دهم

به دلیل مشکل عروضی.نظر استاد را با جان و دل پذیرفتم ،وچنین کرد م.

حال دو غزل« عشق  فانتزی» موجود است با دو قافیه،وبرهر یک ایرادی ،وارد.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

عشق فانتزی(2)

 فانتزی گردیده عشق و عاشقی ای روزگا ر

گر تهی گردیده ازدردو غم ِشبهای تار

دیدن معشوق سابق کار آسانی نبود

باپیامک ها سر آمد درد و رنج انتظار

مهریه در روستا مس بود با فرش وگلیم

از منی گردیده حالا سکه و دارو ندار

عاشقی در شهر ها مثل حباب  است روی آب

چون که در بَله بِرون رسمی نمانده بر مدار

عاشقی مشروط گردیده به خودرو یا به شغل

عاشق و معشوق شرکت کرده گویی در قمار

جای دردی یا که آهی پیش نیاز عاشقی

طفل بعد از عاشقی دارد غم شام و نهار

چشم وهم چشمی شده باعث وخرج بی حساب

می کند گر از دکان عاشقی  عاشق فرار

مُدشده نوآوری با پُست مدرنیسم ای بسا

گر خزان گردیده عشق وعاشقی ها را بهار

حرفی از عشق مانده زیراکس و کُپی گردیده است

نی نظامی مانده نی حافظ نه شیخ و شهریار

این غزل گفتم «رها»سال گرد فوت شهریار

عمر او در عاشقی طی شد نبود اورا قرار

فانتزی گردیده عشق و عاشقی ای روزگا ر

گر تهی گردیده ازدردو غم ِشبهای تار

دیدن معشوق سابق کار آسانی نبود

باپیامک ها سر آمد درد و رنج انتظار

مهریه در روستا مس بود با فرش وگلیم

از منی گردیده حالا سکه و دارو ندار

عاشقی در شهر ها مثل حباب  است روی آب

چون که در بَله بِرون رسمی نمانده بر مدار

عاشقی مشروط گردیده به خودرو یا به شغل

عاشق و معشوق شرکت کرده گویی در قمار

جای دردی یا که آهی پیش نیاز عاشقی

طفل بعد از عاشقی دارد غم شام و نهار

چشم وهم چشمی شده باعث وخرج بی حساب

می کند گر از دکان عاشقی  عاشق فرار

مُدشده نوآوری با پُست مدرنیسم ای بسا

گر خزان گردیده عشق وعاشقی ها را بهار

حرفی از عشق مانده زیراکس و کُپی گردیده است

نی نظامی مانده نی حافظ نه شیخ و شهریار

این غزل گفتم «رها»سال گرد فوت شهریار

عمر او در عاشقی طی شد نبود اورا قرار

فانتزی گردیده عشق و عاشقی ای روزگا ر

گر تهی گردیده ازدردو غم ِشبهای تار

دیدن معشوق سابق کار آسانی نبود

باپیامک ها سر آمد درد و رنج انتظار

مهریه در روستا مس بود با فرش وگلیم

از منی گردیده حالا سکه و دارو ندار

عاشقی در شهر ها مثل حباب  است روی آب

چون که در بَله بِرون رسمی نمانده بر مدار

عاشقی مشروط گردیده به خودرو یا به شغل

عاشق و معشوق شرکت کرده گویی در قمار

جای دردی یا که آهی پیش نیاز عاشقی

طفل بعد از عاشقی دارد غم شام و نهار

چشم وهم چشمی شده باعث وخرج بی حساب

می کند گر از دکان عاشقی  عاشق فرار

مُدشده نوآوری با پُست مدرنیسم ای بسا

گر خزان گردیده عشق وعاشقی ها را بهار

حرفی از عشق مانده زیراکس و کُپی گردیده است

نی نظامی مانده نی حافظ نه شیخ و شهریار

این غزل گفتم «رها»سال گرد فوت شهریار

عمر او در عاشقی طی شد نبود اورا قرار

فانتزی گردیده عشق و عاشقی ای روزگا ر

گر تهی گردیده ازدردو غم ِشبهای تار

دیدن معشوق سابق کار آسانی نبود

باپیامک ها سر آمد درد و رنج انتظار

مهریه در روستا مس بود با فرش وگلیم

از منی گردیده حالا سکه و دارو ندار

عاشقی در شهر ها مثل حباب  است روی آب

چون که در بَله بِرون رسمی نمانده بر مدار

عاشقی مشروط گردیده به خودرو یا به شغل

عاشق و معشوق شرکت کرده گویی در قمار

جای دردی یا که آهی پیش نیاز عاشقی

طفل بعد از عاشقی دارد غم شام و نهار

چشم وهم چشمی شده باعث وخرج بی حساب

می کند گر از دکان عاشقی  عاشق فرار

مُدشده نوآوری با پُست مدرنیسم ای بسا

گر خزان گردیده عشق وعاشقی ها را بهار

حرفی از عشق مانده زیراکس و کُپی گردیده است

نی نظامی مانده نی حافظ نه شیخ و شهریار

این غزل گفتم «رها»سال گرد فوت شهریار

عمر او در عاشقی طی شد نبود اورا قرار

/ 0 نظر / 20 بازدید