عنان دل

 چنان عنان دلم را گرفته ای تو زدستم

 که می نخورده ،شب و روز با خیال تو مستم

 به حوریان بهشتی چه حاجتم چو تو باشی

کنون که بسته به زنجیر تار موی تو هستم

گذاشتم همه عالم برای مردم بی درد

ز ماه و مهر بریدم چو دل به مهر تو بستم

بسا که عقل مرا توبه داده است ز عشقت

نکرده توبه ای و عهد خویش را نشکستم

هزار مرتبه خاکسترم کند اگر این عشق

به سر به کوی تو آیم که آتش  ِتو پرستم

(رها)زجان گذرد جان چه قابل است به راهت

چو مست باده ی عشقم زجان خویش گسستم

علی میرزائی(رها)- اردیبهشت93- مشهد

برای وبلاگ اصلی کلیک فرمایید(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

 

 

/ 0 نظر / 18 بازدید