موج غم

زعشق قامت سرو تو بی قرارشدم

اسیرنرگس مست توگلعذا ر  شدم

هنوزراه نبردم به ساحل از غمها

زعشق روی تو بر موج غم سوارشدم

اگر که لطف تو باشد مرا بسرگاهی

مرا چه بیم که رسوای روزگارشد م

زبس که روزوشبان سر به زیر پردارم

چنین زد فتر ایام  ا ز شمار شدم

«رها»به خاطر روی تو گشت خانه نشین

اگرزپای فتاد م اسیر یار شدم

/ 0 نظر / 7 بازدید