اعتباری داشتم

 

روزگاری من به چشمت اعتباری داشتم

حشمت و جاه و دل امید واری داشتم

در هوایت می پریدم چون گلی وا می شدی

در خزان عمر گر بودم بهاری داشتم

با همه بیگانه بودی لیک با من آشنا

آشیان در باغ تو بر شاخساری داشتم

بوی عطر غنچه هایت یاس خوشبوی سفید

در تنم پیچیده و صبر و قراری داشتم

لحظه ای غافل نبودی از من ای سرو سهی

سر به پایت می نهادم غمگساری داشتم

درد پنهان ترا می خواندم از چشمان تو

گاه گاهی چشم های اشکباری داشتم

بی محابا دل نمی بستی به باغ و باغبان

می دویدی سوی من تا با تو کاری داشتم

این تو و این باغیان و این من و کنج قفس

یاد ایامی که جا در کوهساری داشتم

رفت و آمد های من شد ما یه ی بی مهریت

چون که از هر رفت و آمد انتظاری داشتم

گر به کویت آمدم بسیار از شوق تو بود

زان همه عزت کجا من فکر خواری داشتم

این شکایت ها(رها)دارد ز ایام از تو نیست

گر ندارم آن چه را من روزگاری داشتم

علی میرزائی-مشهد مقدس

/ 1 نظر / 14 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامی. امیدوارم در ادامه راه این وبلاگ و نیز زندگی موفق باشید. با دومین مطلب در مورد جنّ و اجنّه در خدمت شما هستم. ********** [گل][گل][گل] چگونگی آفرینش جنّ، و فرق جنّ با جانّ چیست؟ کیفیت ازدواج شیطان ... اقسام جن و ... [گل][گل][گل] و البته احادیث زیبایی که این هفته برای شما گلچین کردم. ********** البته توصیه میکنم حداقل بقیه مطالب «صفحه اول» و «صفحه دوم» را هم ببینید. امیدوارم تمام لحظات زندگی را شاد و خرّم باشید. [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]