یاس سفید(شعرهای علی میرزایی)

آمدم یاس سفیدم تاسراپایت به بویم

غنچه های نوبه چینم درد دلهایم به گویم

خنده هایت رادوباره صبح امیدم به بینم

گردغم ازدامن تو  با سر  مژگان  برویم

تابیفتداز نگاهت اخگری در سینه ی من

خون دل را باسرشک گریه های خودبشویم

ان چه را گم کرده ام شام فراق وروز هجران

درشب آن طره وروز بنا گوشت به بینم

زردی رخسارشمع ازشعله ی جا ن سوزباشد

نازنین عیبم مکن گر من به کویت زردرویم

سرخ فامی نیست زیب چهره ی افتادگانت

زرد رویی  بایدم  تا   حفظ گرددآبرویم

آه آتشبار  من چون  برق دامانت بگیرد

لحظه ای پروانه آساپاگذاری گربه کویم

سوختم چون شمع وخندیدم«رها»برگریه هایم

وای ازفریاد پنهانی که  دارم  در گلویم

«علی میرزایی مهموئی»

/ 0 نظر / 16 بازدید