یاس سفید شعرهای علی میرزایی

لطفاً آدرس وبلاگ اصلی(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)رادرپست ثابت کلیک کنید

دریای آغوش
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

 

گرفتارم نمودی روزی و کردی فراموشم

نهادی باری از عشقی گران زان روز بر دوشم

بیا یک روز صبحم را ببین در خواب و بیداری

بخوان در دفتر صبحم تو تکلیف شب دوشم

نسیم موجی از دریای آغوشت به جانم خورد

حبابی بر سر موجم وعمری خانه بر دوشم

به دوشم می کشیدم در جوانی بار عشقت را

کنون پیرانه سر دارم غم عشقت در آغوشم

مرا عشقت بهاری بود و قدرش می رود بالا

بسان سال عمر من که با یک سکه نفروشم

گر از بازار سکه دست من کوتاه چون عمراست

هر از گاهی زجام عشق تو یک جرعه می نوشم

برای گرم وسرد روزگاران دیده ای چون من

چه فرق است ار لباس عافیت یا آخرت پوشم؟

(رها) آهی ندارد تا کند با ناله ای سودا

ببین در گوشه ی فقرم چو خُمّ ِ باده می جوشم