یاس سفید شعرهای علی میرزایی

لطفاً آدرس وبلاگ اصلی(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)رادرپست ثابت کلیک کنید

دریای آتش
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦
 

من آن مرغم که دارم ماتم بی آشیانی را

به دل دارم چوکوهی غصه ی بی همزبانی را

کجایی آشنای دل که احوالم نمی پرسی؟

نمیدانی مگر    دردوغم بی     آشنایی را

چه شبها سوختم چون شمع وآهی برنشدازدل

نیامدصبح امیدی که بینم روشنایی  را

ازاین آهسته سوزیهای تدریجی دلم خون شد

توای دریای آتش کن نصیب من رهایی را

گرامیدی به پایان مصیبتهای دل بودی

تحمل می نمودم دردهجران وجدایی را

ازاین عزلت نشینیها نشدجزخون دل حاصل

مگرآورگی سازد به کامم زندگا نی را

به بی نام ونشانی گشته ام آوازه ی شهرم

خدایا ده نشان من توکوی بی نشانی را

منم آن دربدرکزهردری رفتم جفا دیدم

ندیدم ازکسی حتی زخودمن مهربانی را

بسی گفتندازشورجوانی دیگران اما«1»

نبوییدم گلی ازباغ پرشورجوانی را

«رها»پیرانه سرداری هوای وصل مه رویان

ازآن می بینمت دردل نشان بی قراری را

«1»اشاره به این بیت ازرهی معیری

من جلوه ی حیات ندیدم به عمر خویش

ازدیگران حدیث جوانی شنیده ام