یاس سفید شعرهای علی میرزایی

لطفاً آدرس وبلاگ اصلی(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)رادرپست ثابت کلیک کنید

قطعه ای طنزبه مناسبت سال جدید(1390)
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
 

کلیک وورودبه  وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)            

می شودیک سال کم ازعمرما                     

درنخستین روزاز فصل بها ر

کرد قوم  آریا  نوروز   رسم

تابیفتد   سال     رفته ازشمار

مردمان سرگرم شادیها شوند

تا نیاید  یادشان  از سال  پار

عده ای هم عید می گیرندچون

کم شده برشانه شان سالی فشار*

شاعران اندوهگین وبی قرار

آگهند از  عمردائم  در گذار

غرق می گردند دربحرخیال

می سرایندازگل وسروونگار

گاه یاد چشم نرگس می کنند

گه شقایق رابیارندپای کا ر

گاه می خواهند تاباران شوند

یاکه باشنداشک چشم کوهسار

گاه می خواهندتااشکی شوند

تابیفتند ناگهان ازچشم    یار

گاه زلف یارمی گرددطناب

تا که شاعررابیاویزدبه دار(1)

گاه مژگان خنجرتیزی شود

گاه هم برپای دلبرمثل خار(2)

اشک ودردوغم سه یارشاعرند

کی به دون این سه می گیردقرار(3)

ماه نو  وقت   درو   یاد    آورد

ماه پر هم عارض  یک   گلعذار(4)

ماه چون رو آورد  اندر  محاق

می شود شاعر زهجرش دلفگار

گاه از چشم عزیزان می   چکد

گاه چون موجی زدریا   برکنار(5)

گاه چون دری به روی موج غم

می کند  از دامن  مادر    فرار

چون شوددرسبک«حافظ»ناامید

رو به « نیما»  آورد با   افتخار

گرزنیماهم  دگر طرفی   نبست

می سراید او سفیدی   کج  مدار

گرسفیدی هم سیاهی رفت رفت

اخوان، شاملو، سپهری،  پایدار

چون نوازنده،  نباشد گر سه تار

می زند ماهوررا ا و با دو  تار

آن یکی مدح  بزرگان  می  کند

تا که آید رونقش  در  کا رو بار

دیگری گهواره ی غم   می شود(6)

دردمندانرا   بود  او    غمگسار

دیگری هم آب را ، گل ،   نکند

تا بیا شامند    آب     خوشگوار(7)

دیگری عمری فعولن گفته است

تا بسازد  کاخ  نظمی    استوار(8)

دیگری درهشت باب   گلستان

کرده است ختم سخن را برقرار(9)

دیگری  گوید تبه کرده است عمر

اونمیداند که می کرده  چه  کار

عمر نوح هم گر کنی دراین سرا

چون جوانی رفت ماتی ای برار

شاعران شعرند،شعورند،شاعرند

درد د لها    را    نمایند   آشکار

هرکه گویدحرف دل را شاعراست

با زبان  ساده  یا شاعر    مدار

شعر با  اندیشه های  ناب  خود

دردل    افسرده    اندازد  شرار

نوسرا،  کهنه  سرا  را مخلصم

آفرین بر شاعران این    دیا ر

سال کهنه چون به آخرمی رسد

سال نوازره رسد باصد  سوار

بهر عرض  شا دباشی    آمدم

من  فداتان  باهمه  دارو  ندار

بازبان طنز گفتم  حرف  خود

تاشود    لبخند    برلبها   نثار

ای«رها»بس کن چنان آشی نیی

تا  نیفتادی     زچشم   روزگار

------------------------------------

سروده ی علی میرزایی مشهد مقدس23/12/1389

---------------------------------------

پی نوشت.

1-اشاره به شعر سعیدعندلیب:

«به گیسوی طنابیت به دارمی زنی مرا

چنان که غبطه می خوردجهان به سربه داریم»

2-اشاره به بیت باباطاهر:

«ازآن ترسم که غافل پاگذاری

نشیندخارمژگانم به پایت »

3-اشاره به شعر عمادخراسانی:

«من واشک وغم ودردانجمنی ساخته ایم

به که تفویض کنم بزم مهیای ترا»

4-اشاره به این بیت ازحافظ:

«مزرع سبزفلک دیدم وداس مه نو

یادم ازکشته ی خویش آمدوهنگام درو»

5-اشاره به این بیت رهی معیری:

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

6-اشاره به این عبارت درباره ی اخوان ثالث:

اخوان گهواره ای است ازغمهای عالم

که ازمشرق به مغرب تاب می خورد.

7-اشاره به سروده ی سهراب سپهری

8-اشاره به شاهنامه ی فردوسی.

9-اشاره به گلستان سعدی

*-اشاره به این بیت:

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم ازعمر چوسالی گذردعید کنند