یاس سفید شعرهای علی میرزایی

لطفاً آدرس وبلاگ اصلی(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)رادرپست ثابت کلیک کنید

میلاد سروده ی علی میرزایی به مناسبت میلادحضرت رسول(ص)ومیلادحضرت صادق(ع)
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
 

کلیک برای ورودبه وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)

میلادرسول(ص)وجعفر(ع)آمد

صد باغ  و بهار ا زدر  آمد

یک درّیتیم   بی  صدف بین

بر عالم  کون   برتر   آمد

انگشتربی نگین دین   را

از عرش یگانه  گوهر آمد

بگشود زپای  برده ها  بند

دوران  ستمگری   سرآمد

برچید بساط  ظلم و  بیداد

چون حکم  جهاد  اکبرآمد

ازجانب حق رسول او را

چون فاطمه بنت اطهر آمد

آن کس که رسول مادرش خواند

از بهر علی(ع)،همسرآمد

بعد ازحسنین زباغ زهرا

نه شاخه ی گل زنو برآمد

صادق(ع)که گلی است خود ازین باغ

برتارک دین چوافسر آمد

یک جرعه بزن زجام میلاد

باشدکه«رها»غمت سرآمد


 
 
پس چرافریاد
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩
 

لطفاًبرای ورودبه وبلاگ جدیدآدرس زیرراکلیک فرمایید:

(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)

عمرمرطوب زمان باشد

لحظه های عمرمی لغزنداندرناکجاآباد

روح هم ازماگریزان می رود.

آن جاکه داردوعده ومیعاد.

لحظه های واپسین پوچیم،پوچ،

هیچیم،هیچ.

پس چه می ماند زماجزهیچ؟

مشت خاکی درمسیرباد.!

پس چرابیداد؟

پس چرافریاد؟


 
 
بازگرد
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧
 

 

ای گرامی،ای تمام آرزوهایم.

ریشه های عشق تودرتاروپودهستیم،

پنهان.

باکه بستی،دورازدیوانه ات،

پیمان.

بازگردولحظه ای بنگر«رها»رادرغمت،

حیران.

تا به بینی این من و،غمخانه ام رادر شب،

هجران.

بازگرد...


 
 
استقبال ازشعر که مَلوچْ استادسعیدعندلیب به عنوان که مَلوسْ سروده ی علی میرزایی
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
 

 

کلیک برای ورودبه وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید) ازسال58تا سال65بااستادسعیدعندلیب همکاربودیم وهر دودبیرآموزش وپرورش

بیرجندسال65به مشهدمقدس منتقل شدم وتا کنون ازدیدارشا ن محروم بوده ام .

البته بااشعارشان آشنابودم.اخیراً شعرکه (ملوچ)به لهجه شیرین بیرجندی رادر

در وبلاگشان دیدم(که ملوچ) به لهجه ی مهمویی در55کیلومتری شمال شرق بیرجند

(که ملوس) است .بااین انگیزه شعربلند که ملوس رابه لهجه ی زیبای مهمویی سرودم

    طی چند دهه ی  گذشته( مجموعه ی یاس سفید) را   بیشتر درقا لب غزل

سروده ام که درجایی منتشر نشده است.فقط تعداد معدودی از دوستانم از این مجموعه

آگاه بودند.ازجمله زنده یادان اقایان استاد عبدالحسین فرزین واستاد معاضدی که گه گاهی

دربیرجندباهم جلسات شعرخوانی داشتیم.وچندنفرد یگرازدوستانم که هنوزسایه ی آنها

برسرمن است جناب فرزین تاکید برانتشاراین مجموعه داشتند.ومن آنراسزاوارانتشار

نمی دانستم. بالاخره تصمیم گرفتم این مجموعه رابه تدریج وبه یاری خدادر وبلاگم

منتشرکنم.هرچندقابل انتشار نباشد!تاچه قبول افتدوچه درنظرآید.

    درباره ی شعرکه مَلوسْ پس از انتشارتوضیح خواهم داد.   


 
 
موج غم
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
 

زعشق قامت سرو تو بی قرارشدم

اسیرنرگس مست توگلعذا ر  شدم

هنوزراه نبردم به ساحل از غمها

زعشق روی تو بر موج غم سوارشدم

اگر که لطف تو باشد مرا بسرگاهی

مرا چه بیم که رسوای روزگارشد م

زبس که روزوشبان سر به زیر پردارم

چنین زد فتر ایام  ا ز شمار شدم

«رها»به خاطر روی تو گشت خانه نشین

اگرزپای فتاد م اسیر یار شدم


 
 
تحولات مهمویی قطره ای از دریای انقلاب اسلامی 22بهمن نوشته ی علی میرزایی
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
 

 

کلیک برای ورودبه وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید) 

         تقریباچهل سال قبل کشاورزان د یمه کارچشم به آسمان مهمویی

حیاتشان بستگی به میزان نزولات آسمانی داشت.ودرسالهای

خشک بیشتر جوانان وحتی بعضی ازپیران برای لقمه ای نان

به شهرهای مختلف روی می آوردند.وسا ل خوردگان درروستا

مانده به سختی روزگار می گذراندند. ازیاد آوری این روزگار

باورکنید عرق شرم برجبین دارم.

درنتیجه ی این وضعیّت د ر اوایل دهه ی پنجاه جمعیت روستا

به طورتکان دهند ه ای کاهش یافته بود.

پس ازگذشت سه دهه به برکت وتوجه« انقلاب اسلامی22»بهمن

به روستاها، روستای مهمویی پیشرفهای شگرفی حاصل کرده است.

  مهمویی درحال حاضردارای برق،گاز،تلفن ود وشبکه ی آب

لوله کشی می باشدیکی برای شرب که ازقنات نوکند وازفاصله ی

10کیلومتری به ده می رسد. وشبکه ی دیگر که از آب چاه حفرشده

درخود ده تامین می شود .وآب آن به مصرف ریختن وکشاورزی

می رسد.

  حدود20چاه عمیق برقی در دشت وسیع وحاصل خیز مهمویی

مشغول به کار است.که روستا رابه یک قطب کشاورزی تبد یل

کرده است.ومهاجرپذیرهم!

  عده ای هم از اهالی مهمویی که در شهرها مقیمند به روستای

خود عنایت خاصی پیداکرده اند که نتیجه ی آن افزایش چشم گیر

جمعیت مهمویی می باشد(مهاجرت ازخارج به داخل).

درحال حاضر صد ها نفر ازروستا های د یگربه مهمویی مهاجرت

نموده وساخت و ساز های زیادی انجام داده اند .ومی روند که در

 

آینده ای نزدیک روستارا به شهر تبدیل کنند.!

   دی ماه امسال اسباب سفری کوتاه به مهمویی برایم فراهم شد.

افراد فامیل ودوستان دیگراز درآمد های چند میلیونی،چند ده میلیونی،

وحتی بالای صد میلیونی عده ای از کشاورزان از فروش زرشک ،

زعفران وغیره صحبت می کردند.باورم نمی شد از دوستان به طور

خصوصی سوال کردم .مبالغ بیشتری راهم ئایید کردند!!

 « تو خود حدیث مفصل به خوان ازاین مجمل»

   نوشته ی علی میرزایی مهمویی(رها)

----------------------------------------------------------------------------------------


 
 
گل سرخ سروده ی علی میرزایی(رها)
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
 

کلیک برای ورودبه وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)    دوست دارم بسته ی زنجیر گیسوی توباشم

خاک درگاه تو، اما ساکن  کوی  تو   با شم

چون سحردستی فشانی،گیسوان یکسوکشانی

خیزداززلفت نسیمی،مست ازبوی تو باشم

دوست دارم تاکه در پای توای گل خون به گریم

مایه ی شادابی و هم سرخی روی تو باشم

همچو شمعی در کنارت تا سحرگاهان بسوزم

گاه شبنم گردم وبرطاق ابروی تو باشم

خرمن جانم به سوزانی به جادوی نگاهت

تا ابد ای فتنه در زنجیر جادوی تو باشم

قطزه ی اشکی شوم بردامن پاکت بیفتم

تا که شاید لحظه ای برروی زانوی تو باشم

ای که با مظلومی خودظالم جان منی تو

جورظالم گشته باعث ،تاکه چون موی توباشم

«آن گل سرخی که دادی درسکوت خانه پژمرد»(1)

خود گلی بهر «رها» گرساکن کوی تو باشم

------------------------------

1-ازشا عرناشناس.


 
 
مهمو یی نگین کو یرسروده ی علی میرزایی16/11/1389
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
 

مهمویی نگینی در کویراست

به خوش آب وهوایی بی نظیراست             عکسهاازوبلاگ مهمویی

فقط شش سال آن جادرس خواند م

هنوزم در هوایش دل اسیر است

بود دشت وسیعی ازافق دور

افق ازوسعت آن سربه زیر است

به دور آن، افق هنگا م مغرب

نمیدانی چه خوب و دلپذیراست

به گرد این نگین خشت خامی!

افق با مرزروشن مستدیر است

------------------------------ زرشک

شمال غربیش نوکند باشد

که آبش چون نبات وقند باشد

کند تا مین آب شرب ده راhttp://www.trickplanet.com/img/files/vvvm5luwua25zmal5yhg_thumb.jpg

که صدره بهترازبیرجند باشد!

شمالی حدآن دشت وسیعی است

که مرکزدشت را ایجند باشد

جنوبش شاد مهان وغرب آن دشت

چه دشتی؟بهتر از دربند باشد

سخن رفت از قناتهای  قدیمی                       عناب

که بهر روستا فرزند  باشد!

--------------------------------

حدودبیست چاه آب   برقی

بیاورده برای  ده     ترقی

کنون جا دارد ار مردم بگویند

شعار« روز»، نه شرقی ،نه غربی

کنون قطب کشاورزی است این ده 

کویری خشک باشد مثل  مرغی

زرشک وزعفران،عناب ومیوه

به بارآید نبارد  گرچه  برفی

زبومی ومهاجر، مردم آن جا

برای خانمانش بسته طرفی                خربزه وهندوانه

-------------------------------

سپاس ازآن که کرداین گونه همت

به بار آورد این سان ناز ونعمت

چوبابایی چنین طرحی در انداخت

خدا اورا  نماید  غرق  رحمت

حسنپور و حسنی،هر دو پاکرو

کشیدند زحمت بی مزد ومنت

حسنخویی وآقای سا معی را 

خداوندا عطا کن باغ جنت

بمان ای روستایم   جاودانی

نیفتد مردمت هر گز به  ذلت

توتلفن آب وبرق وگا زداری!

نگه کن کارخالق رابه  دقت!            گل زعفران

«رها» با این زبان نارسایش

زصد، گفتا یکی باصد مشقت!!!

-----------------------------

سروده ی«علی میرزایی»16/11/89


 
 
سروده ی علی میرزایی به مناسبت شهادت حضرت امام رضا(ع)
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
 

رضا(ع)ازخدعه ی مامون خبرداشت

کجا او بر ولیعهدی  نظر داشت ؟

همان عزم حسین(ع) د ر راه  کوفه

رضا(ع) هم د رره مشهد به سرداشت

غرض اتمام حجت بود  اما

کجااین فهم قوم بی بصر داشت

هویدا کرد«آقا»از  امامت

نشان هایی  که بر مردم اثرداشت

شدند آگاه  مردم  از  حقیقت

که از مامون نقاب خدعه برداشت

چومامون ماند با رسوائی خویش

فقط یک راه حل آن  بی خبرداشت

امام هشتمین(ع) را   کرد  مسموم

چه سفاکی به دل آن بد گهرداشت!

ائمه(ع)جمله گی یک ره گزیدند

که رسوایی برای کفر وشرداشت

شجاعت با شهاد ت بود این  ره

که کاخ ظلم رازیروزبر داشت!

غروب آخرین روز  صفربود

حریم و هم  حرم نیلی به برداشت

کبوتر بچه ای  د رصحن علیا

کنا ر زائرین  سرزیر پر داشت

صدای ناله ای راهم شنید م

چه داغی این کبوتر برجگرداشت

تقاعد د رکنا ر با رگاهش

برایم روز گاری پرثمرداشت

نیم شاعرکراما ت اما م(ع)است

که طبع خسته ام راپرشررداشت

به سبکی ساده و ازروی ایما ن

«رها»این گفتگو باچشم ترداشت

«علی میرزایی مهموئی»


 
 
به مناسبت28صفر1432
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
 

به منا سبت رحلت پیامبرعظیم الشا ن اسلام

حضرت محمد(ص)وشهادت دو فرزند بزرگوارشان

حضرت امام حسن(ع)وحضرت امام رضا(ع)

علی میرزایی«رها»28صفر1433مطابق با13/11/1389

رحلت جانسوز ختم المرسلین

تسلیت بادا به  کل   مسلمین

آن که قبل ازرحلت خودبوده است

مدتی مهمان رب العا لمین

فاطمه(س)درهجرتش تسبیح خوان

تاکه آمد بوسه ی حق بر جبین

جای آن داردکه در هجران او

اشک و خون بارد زچشم مسلمین

سال گرد رحلت جد حسن(ع)

همزمان شد باعروج فخردین

فخردین یعنی کریم اهل بیت

شد شهید راه حق آن نازنین

ای حسن(ع)دریاب این درماندگان

زین همه ظلم وستم روی زمین

آخرماه صفر هم شد شهید

بوالحسن یعنی امام هشتمین

ای رضاجان(ع) حج ماپیچارگان

هستی ودارم به این مطلب یقین

چون مقیم مشهد ت باشد«رها»

ازکه جوید جز«رضا(ع)»اونستعین


 
 
یاس سفید
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
 

ای ماه من تو شمع شب آرای کیستی

آب حیات وباده ی مینای کیستی

درماتمت چولاله گریبان دریده ام

یاس سفید من تودل آرای کیستی

نود امید صبح به شام فراق من

صبح امید شام به فردای کیستی

درحسرت نگاه تو عمری در آتشم

کام دل و امیدوتمنای کیستی

دل درکویر سینه هلاک است ازغطش

ای چشمه ی حیات تودریای کیستی

درکنج غم نشسته زدنیا بریده ام

دنیای من بگو که تو دنیای کیستی

مرغ سحربه ناله ی شبگیرمن گریست

تسکین دردوناله ی شبگیر کیستی

افکنده ای دوزلف کمندت به روی دوش

ذرفکرصیدآهوی صحرای کیستی

داری مصیبتی چو من ازدست روزگار

خود مایه ی تسلی غمهای کیستی

ازبرق آتشین نگاهی تو سوختی

دانی«رها»که غرق تماشای کیستی؟

«علی میرزایی مهموئی»


 
 
مصیبت نامه
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
 

«مصیبت نامه»                    

بسکه د رصحرای عشقت روزوشبهاتاختیم    

روزوشب دراین سفراز  یکدگر   نشناختیم

حاصل عشق توماراجزغم وآتش نبود

زاتش توسوختیم و با غم  خود  ساختیم«1»

این مصیبت نامه شد گر مایه ی رنج سفر

در ازای آن جوانی را  بها   پرداختیم

همچو شمعی بازبان خویش جان راسوختیم

گربه درد خویش دربزمت گهی پرداختیم

دودآه ما اثربرآهن   سردت  نکرد

تاکه نردعشق جان سوزت به دشمن باختیم

عهدسست یارمی سوزد«رها»را روزوشب

گرچه د رد ریای آتش  خویشتن  انداختیم

---------------------------------------

1-اشاره به این بیت از«رهی معیری»

«آن قدربا آتش دل ساختم تا سوختم

بی توای آرام جان یاساختم یاسوختم»

  «علی میرزایی مهموئی»


 
 
 
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
 


 
 
غم عشق
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

تو برموج خیال من پریوار                           علی میرزایی مهموئی

نشستی ومرا کردی گرفتار                                                                                                                   دراین غمخانه ی بی جان وخاموش

مرامثل تو مهمانی سزاوار

غم عشق تو ونازترا هم

خریدارم،خریدارم،خریدار

دلم بشکسته زان چشم خمارت

که من ازدل تو ای از دیده بیمار

بسی درناامیدی ها امید است

من دیوانه راباشی توغمخوار

به آن لعل لب وموی توسوگند

نمی خواهم کسی جز توپرستار

اگر خا رتوام ای نازنین گل

دراین عالم گلی کی بوده بی خار

قدم بگذاربرچشم ترمن

که بامژگا ن کنم راه تو هموار

نمیدانم که هستی یا چه هستی؟

که می گردم به دورت مثل پرگار

ولی دنم چنان خوبی که نرگس

عرق کرده به ماه دی به گلزار

اگرمردم بدان درآرزویم

که بینم درقیامت قامت یار

به شهروخانه ی خودمن غریبم

گرفتارم،گرفتارم،گرفتار

ترا چون گوهری درخانه ی دل

نگهدارد «رها»باشوق بسیار


 
 
ابیات جالب
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

تک بیتهای جالب ازدیگران:

گیرم که خلق رابه فریبی فریفتی

باانتقا م دست طبیعت چه می کن

-------------------------------

بساط عمر نیرزد به ارزش چید ن

چه چیدنی است که باید نچیده برچینی

-----------------------------------

بردوستان رفته چه افسوس می خوری؟

ما هم مگر جوازاقامت گرفته ایم

-------------------------------------

بس که بد می گذرد زند گی اهل جهان

مردم ازعمرچه سالی گذردعید کنند

--------------------------------------

چون زدیارکافران عشق مرااسیرکرد

مثل روان عاشقان صاف ولطیف وساده ام


 
 
دیوانه ای کمتر
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

اگرازمن گذشتی می روم دیوانه ای کمتر

زبان ازشکوه می بندم دگر افسانه ای کمتر

اگرپروانه آساسوختم شبهای هجرانت

سردشمن سلامت درجهان پروانه ای کمتر

اگربرباددادی خاک این ویرانه ی دل را

چه غم دراین خراب آباد گرویرانه ای کمتر

زبیم باغبانت گرتوکردی ناله ام خاموش

هزاربی دلی را ناله ی مستانه ای کمتر

توداری محرم بسیارومن بیگانه ام دیگر

به جمع آن همه محرم چومن بیگانه ای کمتر

اگرمردم دراین بسترپرستاری مکن ازمن

به قصرآرزوهای توهم دندانه ای کمتر

شراب جام اغیاری ودرپیمانه ام خون است

شکستی گرتواین پیمانه راپیمانه ای کمتر

به سالی مست می سازی مراازباده ی عشقت

نسازی هم «رها»راباده ی سالانه ای کمتر


 
 
 
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

برای رفع خستگی شما نازنینان یک خاطره

می نویسم.


 
 
مهموئی وخاطره ی-1
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

 

درکلاس دوم دبستان تازه تاسیس روستای مهموئی واقع در                                                                            55کیلومتری شمال شرقی بیرجندسال1331

12نفردرس می خواندیم.تنهامدیروآموزگار ما جناب

آقای حسین صرفچی مشهوربه بلوری بیرجند بودند.

شب اول ماه مبارک رمضان هنگا م سحرازیک قوطی

حلبی که سریک میله روی بام خانه ی آقای مدیرنصب

شده بود،صدای مناجات ودعای سحراللهم انی اسئلک

راناگهان شنیدیم وشوکه شدیم.تاآن زمان ما بچه هااسم

رادیوراهم نشنیده بودیم.

صبح مردم می گفتنداین صدای رادیوی آقای مدیربود.

بعدمعلوم شدکه ایشان بلند گوی رادیوی خورابازکرده

وگذاشته اند سرآن میله.باوجودسن کم روزه می گرفتیم

تاهنگام سحربه رادیوگوش دهیم.

گاهی بچه هاسحردورازچشم آقای مدیرمی رفتندنزدیکی های

خانه ی ایشان تاصدارابهتربشنوندوخیلی خوشحال بودند.

اماازآن بچه هاچه خبر؟

1-آقای حسن بابائی دکترای الکترونیک ومهندس هواپیمااستاددانشگا ه امریکادرلوس انجلس.

2-آقای امیرخسروی دکترای ریاضی ازانگلستان استاددانشسرای عالی دانشگاه تهران.

3-آقای علی پاکرولیسانس ادبیات فارسی دبیربازنشسته ی آموزش وپرورش بیرجندومدیرعامل

  تعاونی گاوداران خراسان جنوبی (قبلاخراسان بزرگ)

4-آقای محمدناصری لیسانس فیزیک دبیربازنشسته ی آموزش وپرورش بیرجندوپس ازانقلاب چند

سال فرمانداربیرجندبودند.

5-آقای ناصر ناصری(زنده یاد)رئیس بانک ملت بیرجند.

6-آقای حسن حسنی مهموئی(زنده یاد) استادخط وآموزگارآموزش وپرورش بیرجند.

7-آقایان محمدحسن ملکی،علی فاضلی وحسن اعتماد از کشاورزان نمونه ی مهموئی

ودشت مهموئی هستندومایه ی افتخارما.

8-بنده ی ناچیزعلی میرزایی لیسانس زیست شناسی دبیربازنشسته ی مشهدمقدس.

9-عده ای ازدوستان عزیزم فوت کرده اند.(خدای رحمتشان کناد)

دراین لحظه بسیارمتاثرشدم.بااستاد«شهریاربزرگ»همنواشده عرض می کنم:

«دارم هوای صحبت یاران رفته را       یاری کن ای عجل که به یاران رسانیم»

اززنده یاد مدیر نازنین خاطره ی جا لبی درمشهد مقدس دارم بعدعرض می کنم.


 
 
به خدامی سپارمت
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦
 

ای مایه ی امیدزبس دوست دارمت                        «علی میرزایی»

هرلحظه ای به دل غمی از نوگذارمت

جانم به سوخت گربه جوانی زآتشت

باورمکن که دست زدامن به دارمت

گرمرده باشم وتوبه بالین من رسی

ازجای خویش خیزم ودربرفشارمت

ای سرو من به پای توافتاده ام اران

تاچون نسیم دست به گردن درارمت

من درقفس اسیروتوپروازمی کنی 

بانازمی روی که به شیون بیارمت

دراین قفس چنان به زنم بال وپرکه تا

آیی به رحم و برسربالینم آرمت

ترسم که دیرآیی واشکی نماندم

تاسربه ره گذارم واشکی به بارمت

من هم چو «شهریار»ایاگلبن«رها»

باری چومی روی به خدامی سپارمت«1»

«1»استقبال غزل استاد«شهریار»به مطلع

«دیرامدی که دست زدامن  ندارمت

جان مژده داده ام که چوجان دربرارمت»

خدای رحمتش کناد


 
 
دریای آتش
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦
 

من آن مرغم که دارم ماتم بی آشیانی را

به دل دارم چوکوهی غصه ی بی همزبانی را

کجایی آشنای دل که احوالم نمی پرسی؟

نمیدانی مگر    دردوغم بی     آشنایی را

چه شبها سوختم چون شمع وآهی برنشدازدل

نیامدصبح امیدی که بینم روشنایی  را

ازاین آهسته سوزیهای تدریجی دلم خون شد

توای دریای آتش کن نصیب من رهایی را

گرامیدی به پایان مصیبتهای دل بودی

تحمل می نمودم دردهجران وجدایی را

ازاین عزلت نشینیها نشدجزخون دل حاصل

مگرآورگی سازد به کامم زندگا نی را

به بی نام ونشانی گشته ام آوازه ی شهرم

خدایا ده نشان من توکوی بی نشانی را

منم آن دربدرکزهردری رفتم جفا دیدم

ندیدم ازکسی حتی زخودمن مهربانی را

بسی گفتندازشورجوانی دیگران اما«1»

نبوییدم گلی ازباغ پرشورجوانی را

«رها»پیرانه سرداری هوای وصل مه رویان

ازآن می بینمت دردل نشان بی قراری را

«1»اشاره به این بیت ازرهی معیری

من جلوه ی حیات ندیدم به عمر خویش

ازدیگران حدیث جوانی شنیده ام


 
 
نکته:
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

 به چشم بی نیازپرامیدان زندگی زیباست.


 
 
خدا پشت و پناه همه ی ما-علی میرزایی
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

هرچه بینم دراو   خدا    بینم      کی خودم را ازاو  جدا بینم

جلوه گاه خداست این عالم       همه جاخانه ی خدا   بینم

اوبه ظرف زمان نمی گنجد       گه به طورش گهی حرابینم

قدرت   کردگاری  او      را        متجلی   زهر گیاه      بینم

چون به درگاه اوروم عشق        بهر هر درد خود دوا    بینم

یاد او می دهد صفا دل را         دردل خود  از او  صفا بینم

همه هیچندوجمله سرگردان      چون که  هر چیزرافنابینم

اوفقط واجب الوجوداست او      که جهان راازاو به پابینم

مهربانی ولطف وبخشش را       غیردرگاه او   کجا    بینم

روزگاری  به   درد جانکاهی        این دل خویش مبتلابینم

ای خدا چاره سازمشکل من     تا«رها» را زغم رها   بینم


 
 
یاس سفید
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

آب حیاتووباده ی مینای         کیستی

ای ماه من توشمع شب آرای کیستی

درماتمت چو لاله گریبان       دریده ام

یاس سفید من تو دل آرای    کیستی

نود امید صبح به شام فاق        من

صبح امید شام ،به  فردای      کیستی

درحسرت نگه تو عمری  در       آتشم

کام دل و امید  و تمنا ی       کیستی

دل در کویرسینه هلاک است  ازعطش

ای چشمهی حیا ت تودریای   کیستی

در کنج غم نشسته    زدنیا   بریده ام

دنیای  من  به گوکه دنیای   کیستی

مرغ سحر به  ناله شبگیرمن  گریست

تسکین دردو ناله ی شبهای   کیستی

افکنده ای دو زلف کمندت به روی دوش

درفکر صید آهوی   صحرای    کیستی

داری مصیبتی چو من از دست روزگار

خود مایه ی تسلی  غمهای   کیستی

ازبرق آتشبن نگاهی  تو      سوختی

دانی«رها» که غرق تماشای کیستی


 
 
آفتاب حیات
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
 

به بین که عشق چه بی اعتبارکرده مرا       چه غصه هافلک سفله بارکرده مرا

به ناز گوشه ی چشمی نمابر    احوالم        به بین که بارغم توچکار کرده مرا

اگرهوای پریدن به سرندارم         من        کمندزلف توای مه شکارکرده مرا

توسست عهدی ومن سخت جان واین هردو  به نزدمردم بی درد خوارکرده مرا

زدست خلق به ویرانه میروم چون گنج       زبان خلق به محنت دچارکرده مرا

هزاروجغد به یک آشیانه بس    دیدم          شکسته بال و پروبی قرارکرده مرا

رسیده برلب دیوارم افتاب       حیات        سفربه آخرت امیدوار    کرده مرا

«رها»نتیجه ی طبع بلند  تو    امروز     شکسته خاطروبی غمگسارکرده مرا


 
 
یاس سفید(شعرهای علی میرزایی)
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢
 

آمدم یاس سفیدم تاسراپایت به بویم

غنچه های نوبه چینم درد دلهایم به گویم

خنده هایت رادوباره صبح امیدم به بینم

گردغم ازدامن تو  با سر  مژگان  برویم

تابیفتداز نگاهت اخگری در سینه ی من

خون دل را باسرشک گریه های خودبشویم

ان چه را گم کرده ام شام فراق وروز هجران

درشب آن طره وروز بنا گوشت به بینم

زردی رخسارشمع ازشعله ی جا ن سوزباشد

نازنین عیبم مکن گر من به کویت زردرویم

سرخ فامی نیست زیب چهره ی افتادگانت

زرد رویی  بایدم  تا   حفظ گرددآبرویم

آه آتشبار  من چون  برق دامانت بگیرد

لحظه ای پروانه آساپاگذاری گربه کویم

سوختم چون شمع وخندیدم«رها»برگریه هایم

وای ازفریاد پنهانی که  دارم  در گلویم

«علی میرزایی مهموئی»


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢
 

کلیک برای ورودبه وبلاگ جدید(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)   به نام خدا

کاربر گرامی

با سلام و احترام

پیوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنویسان فارسی خوش آمد میگوییم.
شما میتوانید برای آشنایی بیشتر با خدمات سایت به آدرس های زیر مراجعه کنید:

http://help.persianblog.ir برای راهنمایی و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سایت برای اطلاع از
http://fans.persianblog.ir برای همکاری داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامی و لینک وبلاگ های تیم مدیران سایت

در صورت بروز هر گونه مشکل در استفاده از خدمات سایت میتوانید با پست الکترونیکی :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الکترونیکی
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرمایید.

همچنین پیشنهاد میکنیم با عضویت در جامعه مجازی مای پردیس از خدمات این سایت ارزشمند استفاده کنید:
http://mypardis.com


با تشکر

مدیر گروه سایتهای پرشین بلاگ
مهدی بوترابی

http://ariagostar.com