یاس سفید شعرهای علی میرزایی

لطفاً آدرس وبلاگ اصلی(علی میرزایی سراینده ی یاس سفید)رادرپست ثابت کلیک کنید

محراب ابرو ها
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱
 

محراب ابروها

به سرو قامتت دل بستم و محراب ابروها

که شد قسمت مرا آخر طناب دار گیسوها

شراب تلخ نا کامی به جامم ریختی اما

شراب و شهد کندوی دهانت سهم پرروها

نمانده جای امنی در جهان از دست نا اهلان

شدند آواره قبل از فصل کوچ خود پرستوها

نبینم تا که تزویر و ریا، نامردمی ها را

به صحرا ها رمیدم در شمار خیل آهو ها

«رها» از عاشق و معشوق، جمله  ما سر کاریم

چه بوده حاصل ما در جهان غیر از هیاهوها

علی میرزائی «رها» 20/4/96


 
 
زندانی عشق
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱
 

کلیک برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

زندانی عشق

بیا یک شب به دیدارم ببین حال پریشان را

و سیل غنچه های اشک خونینم به دامان را

به مهر تو چنان دل بسته ام سرو سهی قامت

که از کف داده ام باغ امیدم دین و ایمان را

تهمتن وار در دل عشق از تهمینه ای دارم

کنم هر شب رصد از شهر مشهد شهر تهران را

بهار من زمستان بود و تابستان از آن بد تر

به عمر خود ندیدم جلوه ی باغ و بهاران را

به مهمانی دنیا آمدم بس خون دل خوردم

ندارد خوان دنیا طاقت دیدار مهمان را

ز بس خاموش بنشستم مرا دیوانه پندارند

همان قومی که بست از پشت جفت دست شیطان را

شدم تسلیم امواج حوادث در غم عشقی

"رها"زندانی عشق است دارد شوق زندان را

علی میرزائی"رها"


 
 
که مژده داده به حافظ؟
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱
 

لطفاً برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید کلیک کنید)

که مژده داده به (حافظ) که غم نخواهد ماند

به کوره راه جهان پیچ و خم نخواهد ماند؟

اگر زمانه ی (حافظ )کمی محبت بود

ازین زمانه ی ما جز ستم نخواهد ماند

جهان تیره و تاری است روز و شب یک سان

نشانی از سحر و صبحدم نخواهد ماند

بریدن سر انسان و گوسفند یکی است

کسی به مهر و وفا ملتزم نخواهد ماند

کنند خانه ی مردم خراب بر سرشان

برای شان نه حریم و حرم نخواهد ماند

(رها)چنان به جهان ظلم می کند بی داد

دو سنگ روی زمین روی هم نخواهد ماند

علی میرزائی(رها


 
 
آسان نیاوردم به دست
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱
 

 

 

کلیک برای وبلاگ اصلی (علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

 

تا که عشق تو مرا بر دل نشست

بار عشقت شانه هایم را شکست

بس جوانی می کنم در پیری ام

نزد پیران آبرو رفتم ز دست

با خیالت عشق بازی می کنم

از شراب لعل لب های تو مست

گو ئیا آغشته با جان و تنم

بوده عشق پاکت از روز الست

خوب می دانی تو ای یاس سفید

"من تو را آسان نیاوردم به دست"

می سرایم گر که شعر ِجان گداز

حاصل عشق (رها)غم بود و هست

علی میرزائی(رها)


 
 
گوهر نخواهم شد
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱
 

منم چون آتش از عشق  تو خاکستر نخواهم شد

گلی پژمرده ام در باغ تو پرپر نخواهم شد

گلی زردم به دنبال تو هر جا آفتاب ِمن

نیفتم تا در آغوش تو من احمر نخواهم شد

هوا ابری و بارانی تو پشت ابر ها پنهان

از این باران به دون تو بِدان بهتر نخواهم شد

به دریای جنون عشق طاقت سوزت افتادم

حبابی بر سر موجم تو را همسر نخواهم شدد

زدم بس دست و پا عمری در این دریای بی ساحل

در آغوش صدف آسای تو گوهر نخواهم شد

در این دریای طوفانی دگر ساحل زیادم رفت

رها از دست ِدرود و غم و چشم تر نخواهم شد

درون پادگان عشق تو سرباز صفرم من

نباشی گر تو فرمان ده مرا، افسر نخواهم شد

به یاد چشم مست و قامت سرو تو می مانم

چو می دانم که هر گز با تو همبستر نخواهم شد

شناسم فرق زر ازمس و از آن زرد رو باشم

که در بازار مسگر ها(رها) زرگر نخواهم شد

علی میرزائی(رها)


 
 
گنجینه ای که من دارم
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱
 


نشد عیان غم دیرینه ای که من دارم

ز سوز سینه ی بی کینه ای که من دارم

نرفت یاد تو و آن نگاه مهر آلود

ز صفحه ی دل و آیینه ای که من دارم

ز درد و غصه پر و،از فغان بود لبریز

دل شکسته و این سینه ای که من دارم

شب فراق نشد دامنم تهی از اشک

ببین ز اشک چه گنجینه ای که من دارم

حساب هفته و ماه و فصول رفت از یاد

به هفته گم بود آدینه ای که من دارم

اگر شکست غم و اشک و آه شانه ی من

بعید نیست ز کابینه ای که من دارم

ز عشق "رستم" و "تهمینه" آگهی تو(رها)

قیاس کن من و تهمینه ای که من دارم

علی میرزائی(رها)


 
 
موجیم سرگردان
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱
 

کلیک کنید برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

ما باغ و بُستان ِ شکوفایی نداریم

در جمع از ما بهتران جایی نداریم

خوردیم سیلی ها به هر ساحل رسیدیم

موجیم سرگردان و در یایی نداریم

از چار فصل زندگی گویند اما

دیروز و امروزی و فردایی نداریم

دردی به دل داریم از فصل جوانی

پیرانه سر از درد پروایی نداریم

نانی به نرخ روز ما هرگز نخوردیم

از ناکسان اما تقاضایی نداریم

ما عاشق مُلک و دیار خویش بودیم

در عاشقی مانند و همتایی نداریم

بعضی برای سکه گر شعری سرایند

ما در نظر جز عشق، رویایی نداریم

با عشق و ناکامی بسر شد زندگانی

هر چند مجنونیم لیلایی نداریم

این قافیه باز است و سینه پر ز فریاد

بس کن (رها) چون شعر زیبایی نداریم

علی میرزائی(رها)


 
 
ویندوز دل
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱
 

کلیک کنید برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

ویندوز دل

کی برای عشق پایانیست حرفش را نزن

تا دلم در سینه زندانیست حرفش را نزن

ترس من این بود تا روزی پشیمانت کنم

گر که مَیلت برپشیمانیست حرفش را نزن

عکس زیبای تو را در دل کپی کردم و سَیو

کی دِلیتَش کار آسانیست حرفش را نزن

هست در ویندوز دل عکس زمینه عکس تو

با هزار ایکُن که پنهانیست حرفش را نزن

بیم آن دارم هَکر ها صفحه ام را هَک کنند

در فضا کارم پریشانیست حرفش را نزن

در غیاب یاس خوشبوی سفیدم در فضا

گر(رها)کار تو حیرانیست حرفش را نزن

علی میرزائی(رها)


 
 
با دبیری ساختم
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱
 

برای وبلاگ اصلی کلیک فرمایید(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید)

زرپرستان را چو باشد سفره رنگین بیشتر

دامن آن ها بگیرد آه و نفرین بیشتر

سفره خالی،چشم ما سیر است و دل لبریز عشق

گر عسل ما را نباشد چای ِشیرین بیشتر

دست ما کوتاه از بازار ارز است و دلار

تا چه پروا گر که قیمت رفت پایین بیشتر

با دبیری ساختم پیکانم آخر شد پراید

"مازراتی" گر که می شد پول بنزین بیشتر

از بزرگان وطن این نکته را آموختم

"هر که بامش بیش باشد برف سنگین بیشتر"

چون ز تاراج جوانی حاصلم غم شد (رها)

این اواخر می سرایم شعر غمگین بیشتر

علی میرزائی (رها)


 
 
ندارم انتظار وصل
نویسنده : علی میرزایی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱
 

 

 

برای ورود به وبلاگ اصلی (علی میرزائی سراینده ی یاس سفید) کلیک فرمایید

اگر اشکی که پشت پلک ها سد کرده ام از غم

عنان از من بگیرد سیل اشکم می برد عالم

ندارم انتظار وصل تو با درد می سازم

که درد کهنه را کمتر مداوا می کند مرهم

مرا زین آتش سوزان عشقت بیم آن باشد

رود بر باد هم خاک من و هم عالم وآدم

خم هر موی تو صد دل گروگان دارد و در بند

کجا دیدن توان رویت دراین راه خم اندر خم

به دیدار تو در پندار خود هم قانعم ای گل

همان بهتر بماند دیده با روی تو نامحرم

بشد عمرم به ناکامی دو روز مانده ی آن را

ندارد فرق چندانی برایم روز و شب با هم

(رها)بیند اگر روی تو را قالب تهی سازد

چو او با دیدن عکس تو دارد روز و شب ماتم

علی میرزائی(رها)


 
 
← صفحه بعد